تبليغاتX
ایران

ایران

درمورد تاریخ ایران

     ...برای من زیباترین نام دنیا ایران است،زیباترین جای دنیا ایران است،بهترین مردمان دنیا ایرانیانند،برای من زندگی ایران است،نفس کشیدن در ایران لذت حیات دارد،برای من همه چیز در ایران معنا دارد همه چیز با ایران معنا پیدا میکند همه واژگان معنای خود را از ایران می گیرند،اگر ایران نباشد حتی زیستن تلخ است و هیچ چیز حیاتم را شیرینی نمی بخشد.....
     اما....
     ایران نام وطن من است و این نام تنها با یک چیز معنا دارد با مردمانش.مردمان این دیارند که به نامش معنا می بخشند مردمان این بهشت مردمانی با نژادهای گوناگونند،ترکند،لرند،کردند،بلوچند و ... ولی از هر قومی که باشند مردمان میهن منند و معنای واژه زیبای ایران و هرکه اینان را دشمن باشد ایران را و مرا دشمن است.
     هرکه میان مردم من جدایی افکند دشمن است ...
     هرچه میان مردم من جدایی افکند از دشمن است...
     تمسخر مردم من نمادی از جدایی افکنی است و دشمنی با مردم من و میهنم و من...
     هرکه و هرچه مردم مرا تمسخر کند مرا دشمن است.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/11ساعت 2:44 PM  توسط محمد ابراهیمی  | 

این مطلب خوندنیه من که با خوندنش اشکم درومد:

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتري نروژي، سوالي مطرح كرد:

استاد، شما كه از جهان سوم می‌آييد،جهان سوم كجاست؟؟

فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي‌كنم. به آن دانشجو گفتم:

جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه‌اش خراب مي‌شود و هر كس كه بخواهد خانه‌اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

پروفسور محمود حسابی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/10/26ساعت 9:22 AM  توسط محمد ابراهیمی  | 

         چندی پیش در گشت و گذاری در اینترنت گذارم به وبلاگهایی افتاد که ای کاش نمی دیدم ای کاش نمی دیدم که عده ای برای رسیدن به اهداف خود حاضرند همه چیز را از ریشه و بن برکنند.افتخار به ایران باستان را باستان پرستی و آن را زاده ی استعمار بدانند. هرچه سزاوار خودشان است به زرتشت این اندیشمند جهان باستان این پیغامبر نیکی و مهر نسبت دهند.به ذهنم رسید متنی درباره ی اندیشه و دین ایرانیان پیش از اسلام برایتان بنگارم.)این تنها کاری است که از عهده اش بر می آیم)

         ابتدا باید از ورود آریایان به ایران گفت اروپاییان این مهاجرت را حادثه ای در ۵۰۰۰سال پیش می دانند اما در تپه های سیلک کاشان که متعلق به ۷۰۰۰یا۸۰۰۰سال پیش است ساختمان ها و رفتاری یافت شده که بسیار نزدیک به آریاییان است برای مثال نداشتن معبد.(در این نوشتار بنده قول اروپاییان را درست فرض می کنم)این آریاییان به دو دسته تقسیم عده ای به هند و برخی وارد ایران می شوند.در هنگام ورود به ایران آریاییان وارد شده به ایران هم مرز با عیلامیان یعنی فرمانروایان آن دوران ایران زمین قرار می گیرند و شاید به دلیل تجاوز به مرزهای عیلام مورد هجوم شاهان این کشور قرار گرفته مغلوب می شوند.(جالب است بدانید در تصاویر و کنده کاریهای عیلامیان شاهان عیلام زرهی بر تن دارند که بر روی شانه های شاه دو مار قرار می گیرند واین همان است که فردوسی بزرگ در شاهنامه به آن اشاره کرده است)

          بس از مقدمه بالا به دین و آیین های این آریاییان اشاره می کنم.اریاییان پیش از زرتشت به دو خدا اعتقاد داشتند۱-اهور 2-دیو که یکی از این دو یعنی اهور خدای گرداننده ی امور در روز و  دیگری خدای گرداننده ی امور در شب بوده است.پس از یکجا نشین شدن بخشی از آریاییان پیشه ی آنها از دامداری به کشاورزی تبدیل شد و خدای برترشان اهور قرار گرفت. به دلیل هجوم و تجاوز اقوام دیو پرست به اهور پرستان دیو به خدای بدی تبدیل و اهور پرستان دیو و پرستندگان آن را لعن و نفرین می کردند.واین آغاز داستان جنگ دیو و اهور شد.ناگفته نماند که اهور پرستان به پرستندگان دیو واژه ی ((دیو))را نسبت دادند(وباز این دیو پرستان همان دیوان شاهنامه ی حکیم توسند)هنوز در کتب باستانی هندوان مانند سرودههای ریگ ودا خاطره ی همزیستی مسالمت آمیز پیروان این دو خدا وجود دارد.

                                            راستی منتظر کمک شما در تکمیل و شاید تصحیح این نوشتار هستم

                                                                                                                  تا بعد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/12ساعت 10:0 AM  توسط محمد ابراهیمی  | 

       بنا به روایت هرودت کورش در جنگی کشته می شود اما بنا به روایت گزنفون در بستر و به دلیل کهولت سن دار فانی را وداع می گوید.در کتاب کورش نامه گزنفون وصیتی از کورش نوشته شده است که حاوی مطالب جالب و بسیار خواندنی است جالب است بدانید که این وصیت نامه را مورخی رومی که اکنون نامش در خاطرم نیست در رساله ای با نام پیری به رشته ی تحریر درآورده است.بگذریم پس از کشته شدن یا مرگ کورش پسر ارشدش کمبوجیه(کامبیز)به شاهی می رسد وی قلمرو شاهنشاهی هخامنشی را افزایش می دهد به مصر لشکر می کشد آنجا را می گشاید و به گسترش قلمرو شاهیش در افریقا می پردازد.بنا به گفته های هرودت کمبوجیه قصد داشته از صحرای بزرگ افریقا بگذرد که طوفان شن سپاهیانش را نابود می کن.درجایی می خواندم که در زمان جنگ جهانی دوم آثاری از این سپاه یافته بودند تاکید می کنم که این در حد شنیده است آن را انکار یا تایید نمی کنم.ناگفته نماند که بنا به سنگ نبشته داریوش در بیستون کمبوجیه پیش از لشکر کشی به مصر برادر خویش بردیا را به قتل می رساند(از ترس اینکه برادرش بر ضدش کودتا نکند)در زمان اقامت کمبوجیه در مصر شخصی به نام گئومات که از قوم ماد بود خود را بردیا فرزند کورش معرفی و بر تخت می نشیند و حتی مالیات سه سال مردم را به آنها می بخشد تا اقبال عمومی مردم را بدست بیاورد.کمبوجیه برای مقابله با این طوطئه قصد بازگشت می کند اما در راه می میرد.ناگفته نماند که کمبوجیه در مصر چنان رفتار نیکی به نمایش می گذارد که مصریان او را پسر خدایان و از فرعونان خویش می خوانند(این مطلب در دیواره معابد مصر موجود است)پس از مرگ کمبوجیه داریوش به همراه عده ای از بزرگان پارس با طرح نقشه ای گئومات را دستگیر و به مجازات می رساند و خود طی مراحلی به تخت شاهی تکیه می زند وی در دوران شاهیش دست به اجرای اصلاحاتی در ایران می زند برای مثال ایجاد زبان نوشتاری مختص زبان فارسی(تا قبل از وی ایرانیان به خط عیلامی می نوشتند)پس از رفع فتنه ی گئومات شورش هایی در ایران سرمی گیرد که داریوش تمامی آنها را سرکوب و دوباره شاهنشاهی هخامنشی را استحکام می بخشد وی اقدام به تبیین قانونی برای شاهنشاهی هخامنشی می کند که برخی از این قوانین در کتاب مهاباراتای هندی موجود است.از دیگر اقدامات این شاهنشاه بزرگ ایران زمین احداث جاده ای به نام راه شاهی در ایران است که از شوش آغاز و تا انتهای آناتولی(ترکیه ی فعلی)ادامه دارد وی برای برقراری نظم ساتراپی هایی ایجاد و برای کنترل آنها افرادی را به عنوان جاسوس بر آنها می گمارد که به چشم شاه مشهورند.

       در زمان شاهی داریوش جنگی میان ایران و آتن شکل می گیرد که اکنون یونانیان مدعی پیروزی در آن جنگند که البته این ادعاهای آنان جای جدل بسیار دارد.از دیگر اقدامات وی اقدام به ساخت تخت جمشید یا پارسه است که هنور این بنای عظیم و سترگ نام داریوش و هخامنشیان را بر بلدای تاریخ جهان فریاد می زند.لازم به ذکر است که داریوش هم همچون کمبوجیه و کورش به ادیان وآیین ملل تابعه اش احترام می گذاشته و حتی برای آمون و مردوک(مردوخ)هدیه می فرستاده است.(به استناد سنگ نبشته های مصریان در معابد مصر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/22ساعت 6:41 PM  توسط محمد ابراهیمی  | 

 

               اینک  سال 728پیش از میلاد است.مردمانی در غرب فلات ایران یعنی  از آذربایجان تا  همدان کنونی،این قلمرو مردمانی آریایی نژاد به نام مادهااست مردمانی که در کتیبه های آشوریان به مردان نیرومند شهره اند،مردانی بلندبالا درشت چشم ونیرومند.کارشان دامداری و کشاورزی است.اما چه سودهر سال همه دسترنجشان در حملات آشوریان به قلمروشان از بین میرود یا باید باج دهند یا کشته شوند.در این سال(728پ.م)مردی دیائکو نام که در کتیبه های یونانی دیاکیس نام دارد راهی پیش پای اینان می نهد او می گوید تنها راه مقابله اتحاد است.او قبایل ماد را متحد و کشور ماد را بنا نهاد.شهر هگمتانه را پایتخت نهاد ومی گویند کاخ عظیمی نیز بناکرده است.از امروز دیگر تصرف ماد برای آشوریان کار ساده ای نیست،اما باز آشوریان با لشکر عظیم خود مقاومت مادیان را می شکنند .دیائکو نیز در 53سال شاهیش نتوانست آشوریان راپس براند.او امروز خاک را ترک کرد می گویند پسرش فرورتیش 22سال شاهی کردو پس از او پسرش خشتریه به شاهی رسیده است امروز28سال شاهی خشتریه است که او نیز این جهان را بدرود گفت.هوخشتره جانشین او شده او مردی با هوش است ،او قصد لشکرکشی به آشور را دارد مردی با جسارت است می گویند در جنگ پیروزی هایی نیز بدست آورده است اما افسوس از این سکاهای ناجوانمرد در نبود هوخشتره به هگمتانه تاخته اند و شهر را به تصرف درآورده اندافسوس که مادیان در زمانی که پیروز بودند شکست یافتند و گمان می رودماد سقوط کرد!

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/21ساعت 6:20 PM  توسط محمد ابراهیمی  | 

تطابق ذوالقرنين با کوروش کبير

مورخيني که ادعا دارند ذوالقرنين همان کوروش کبير است دلايل عمده زیر را مطرح مي کنند:

اشاره به ذوالقرنین در عهد عتیق

سؤ ال كنندگان درباره ذوالقرنين از پيامبر طبق رواياتى كه در شان نزول آيات آمده يهود بوده اند، و يا قريش به تحريك يهود. و به این داستان پیش از اسلام و در کتاب یهودیان اشاره شده و تعبیر آن پادشاه ماد و فارس ذکر شده است. به قسمت داستان ذوالقرنین در عهد عتیق توجه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 2:8 PM  توسط محمد ابراهیمی  | 

داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است:

و از تو در باره ذو القرنين مى‏پرسند. بگو: براى شما از او چيزى مى‏خوانم. (83) ما او را در زمين مكانت داديم و راه رسيدن به هر چيزى را به او نشان داديم. (84) او نيز راه را پى گرفت. (85) تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد كه در چشمه‏اى گِل‏آلود و سياه غروب مى‏كند و در آنجا مردمى يافت. گفتيم: اى ذو القرنين، مى‏خواهى عقوبتشان كن و مى‏خواهى با آنها به نيكى رفتار كن. (86) گفت: اما هر كس كه ستم كند ما عقوبتش خواهيم كرد. آن گاه او را نزد پروردگارش مى‏برند تا او نيز به سختى عذابش كند. (87) و اما هر كس كه ايمان آورد و كارهاى شايسته كند، اجرى نيكو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهيم راند. (88) باز هم راه را پى گرفت. (89) تا به مكان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومى طلوع مى‏كند كه غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار نداده‏ايم. (90) چنين بود. و ما بر احوال او احاطه داريم. (91) باز هم راه را پى گرفت. (92) تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن دو كوه مردمى را ديد كه گويى هيچ سخنى را نمى‏فهمند. (93) گفتند: اى ذو القرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مى‏كنند. مى‏خواهى خراجى بر خود مقرر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدى برآورى؟ (94) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است. مرا به نيروى خويش مدد كنيد، تا ميان شما و آنها سدى برآورم. (95) براى من تكه‏هاى آهن بياوريد. چون ميان آن دو كوه انباشته شد، گفت: بدميد. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم. (96) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند. (97) گفت: اين رحمتى بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زير و زبر كند و وعده پروردگار من راست است. (98)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 1:57 PM  توسط محمد ابراهیمی  | 

در کتاب مقدس یهودیان(تورات)داستانی نقل شده به نام پوریم اما من می خوام این داستان را نقد کنم.این داستان ایراداتی داره که براتون می گم

۱)انتخاب استر به عنوان ملکه با توجه به جوانی خشایارشا وسن بالای استر:

در تورات اومده استر در هنگام اسارت یهو در بابل به دنیا اومده فرض می کنیم در روز تولد استر یهود توسط کورش بزرگ ازاد شده باشند س استر در هنگام مرگ کورش باید حداقل ۱۵ سالی داشته باشه،داریوش نزدیک به ۳۰ سال شاهی میکنه و استر در سال سوم ویا هفتم شاهی خشایارشا در ۴۸ یا ۵۲ سالگی همسر خشایار میشه

۲)از این اتفاق هیچ اثری در کتاب های هرودت گزنفون و یا حتی در کتاب اشعیای نبی که در زمان خشایارشا بوده نیست

۳)در هیچ کدام از کتیبه های ایران باستان یا مصر یا یونان اثری از این داستان نیست

۴)اشعیای نبی این پیامبر یهود در کتاب خودش به کار کردن در مطبخ شاه ایران افتخار می کنه و ادعا می کنه هیچ یهودی تا زمان اشعیا به این مقام نرسیده اگر مردوخای وزیر دربار هخامنشی بود این حرف اون معنایی نداشت

اما این داستان مشابهت های زیادی با داستان های بابل (که یهودیان در اونجا اسیر بودند) داره که براتون می گم

۱)نام های این داستان از قبیل استر،مردوخای،هامان و وشتی تشابه های زیادی با نام خدایان بابل داره که اسامی اونها ایشتار یا استارته،مردوخ یا مردوک،هومان و مشتی است.

۲)در داستان های بابل بین ای خدایان جنگ هایی در گرفته که در پایان آنها مردوخ و ایشتار به پیروزی رسیدند و خدای اعظم ببلیان شدند.

۳)پوریم یا فوریم نام جشن سال نوی بابلیان بوده است.

منبع:

گزارش های ولتر

آیین شهریاری در شرق(سموئیل کندی ادی) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 9:34 PM  توسط محمد ابراهیمی  | 

حکیم عمر خیام

                                خیام مردی بزرگ دانشمندی فرزانه و استادی ارجمند و پر آوازه است،که در کار علم جدی بوده و به  دلیل عقایدش مردم و کوته نظران دوران وی  به ایشان تهمت کفر زدند که بر او روا نیست.

                                 در ادامه باید گفت که هرچند خیام مردی پرآوازه و مشهور است اما دریغ که ناشناخته مانده است و هنوز هیچ کتابی در باره ی این مرد دانشمند  در دسترس نیست .ای کاش که از امروز آغاز کنیم کار از خیام ها گفتن را.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 2:45 PM  توسط محمد ابراهیمی  |